الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
378
الغدير ( فارسى )
- اى دو يار من ، درد شيفتگى عشق را از من بزداييد و با درود من به راه بيفتيد . - عشق مرا بانگ زد و عقل دعوتش را پذيرا شد ، پس شما اى ياران ، مرا رها كنيد و بيش از اين بر نكوهش من پاى نفشاريد . - زيرا هركس طعم مستى عشق را بچشد ، او را بر ملامتگران روزافزونش اعتنايى نيست . - بادهء مهر شما ، پاى عقلم را در بند كشيده ، و تا مفاصل و استخوانهايم دويده است . - از اين پس ، بر حلم و وقار درود باد ، و بر خرد سستپاى ، هزاران هزار سلام . - اى ياران ، آيا تواند بود كه درنگى در وادى جزع بكنيد و در آنجا لحظهاى فرود آييد ؟ - اى جهانگرد سختكوش ، هرگاه در سرزمين نجد فرود آيى ، در وادى خزام مسكن بگزين و اقامت كن . - از محل ذو المجاز بگذر و در سمت راست آن جايگاه گرامى فرود آى . - هنگامى كه به محلّهء حزوى رسيدى ، اى برادر ، بر قبيلهء حى سلام مرا برسان . - حديث مشتاقى اين دل رنجور را در پيش آنها فروخوان ، دلى كه در ميان آن خيمهها تباه گشته است . - هرگاه كه ديدى بر حال من رقت آوردند ، از آنان بخواه كه هرچند به شكل تصوير آرزويى در خواب ، بر من منت بگذارند . - اى كسانى كه در ذو الاراك آرميدهايد ، تا به كى سالهاى عمرم در فراق شما به سر خواهد آمد ؟ - در باغستانها نسيمى نمىوزد و كبوتران ناله سرنمىدهند ، مگر آنكه يادآور مرگ منند . - آن روزگاران خوشى كه بر كرانهء شرقى نجد بهسر برديم ، كجا شدند ؟ خدايا چه خوش روزگارانى بودند . - آنجا بود كه شاخساران جوانى ، تازهروى و خندان ؛ و گلزار و باغ عيش به دست ابرها شسته و آراسته بود . - چه روزگار خوشى داشتم و دست آرزو زمام هستى مرا به سوى خود مىكشيد . - اى آنكه به تنهايى بر قلّهء باشكوه مجد قرار گرفتهاى ، و در سختيها و دشواريهاى بزرگ